ناظم الاسلام كرمانى
378
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
آب و آهن و آتش و خيلى چيزهاى ديگر ، خياط لازم است كه لباس بدوزد ، آهنگر لازم است كه اسباب زراعت را درست نمايد ، بافنده لازم است كه نخ لباس را ببافد ، زارع لازم است كه پنبه را زراعت كند ، نجار لازم است ، خباز لازم است و و و . . . يكنفر نميتواند همهء اسباب و ادوات و لوازم را مهيا نمايد پس بايد جماعتى تشكيل شود براى انتظام امر يك نفر و اين جماعت بواسطهء دو قوهء شهويّه و غضبيّه كه دارند باهم مزاحمت خواهند كرد زيرا كه شهوت جذب ملايم است و غضب دفع منافق هر شخصى بواسطهء قوهء شهويّه طالب است ملايم را و هركس مخالف او شود در مقام دفع او خواهد برآمد و كذلك رفيقش پس معلوم شد كه انسان محتاج است بتمدّن و اجتماع با نوع خود و اين است معنى الأنسان مدنى بالطّبع . عقلا و دانشمندان يكنفر را مشخص و معين و انتخاب نمودند براى حفظ نوع خود و گفتند ما مال و جان ميدهيم كه تو ما را حفظ كنى از اينكه به يكديگر ظلم و ستم و اجحاف و تعدى نمائيم ما مال يعنى ماليات و جان يعنى سرباز ميدهيم و تو بقوهء جان و مال ما حافظ و نگاهبان ما باش اين شخص را پادشاه گويند پس پادشاه يعنى كسى كه از جانب ملت منصوب شود و ماليات و سرباز بگيرد براى حفظ رعيت از ظلم كردن به يكديگر اين پادشاه ما دامى كه حفظ كند رعيت را و ناظر به حال رعيت باشد رعيت بايد مال و جان بدهد اما اگر پادشاه بيحال و شهوتپرست و خودغرض باشد رعيت بايد مال و جان به او ندهد و مال و جان را به كسى ديگر بدهد كه حافظ رعيت باشد زيرا كه ماليات بايد بمخارج قشون برسد تا آنكه قشون در حراست و حفظ آنها مستغنى باشد پس سلطان يعنى كسى كه داد مظلوم را از ظالم بگيرد نه اينكه هر كار دلش بخواهد بكند و مردم را عبيد و اماء خود داند پس علوم جديده لازم است كه همهكس آن را تحصيل كند تا معنى سلطنت را بدانند . بابا جان پادشاه هم مثل ما يكنفر است نه اينكه بقول بعضى مالك الرقاب و آنچه بخواهد بكند مگر در اروپا پادشاه نيست كى اين كارها كه در اين مملكت اتفاق ميافتد آنجا باشد روزبروز كارشان بهتر و مملكتشان آبادتر هرچه خرابى و ظلم هست در سر اين يك مشت ايرانى بيچاره است و اينهم بواسطهء اين است كه نميدانيم معنى سلطنت را تمام انبياء براى عدل و داد آمدند اين همه شورش در خارجه براى عدل است و ما هرچه داد و فرياد ميكنيم بخرج مردم نميرود و تمام را مشتبه كارى ميكنند كه آقايان رياست ميخواهند رياست نميخواهيم جمهورىطلب نيستيم به اين زودى مشروطه نميخواهيم يعنى مردم ايران هنوز به آن درجه تربيت نشدهاند و قابل مشروطيت و جمهوريت نميباشند زيرا كه مشروطيت در وقتى است كه افراد ملت عالم باشند . ما ميگوئيم اين همه ظلم و ستم برعيت چرا ميكنيد آخر اگر اين رعيت نباشد تو هيچ ندارى مثل اينكه رعيت فرارى شده خزانه تهى گرديده چيزى ندارد حتى لجنش هم تمام شده اين همه قرض باز هم سعى در قرض ، طولى نميكشد كه اين كارها رعيت و مملكت را بخارجه خواهد داد يعنى داده و ميدهد مطالب و مقاصد ماها اين است و الا به من تنها چه مىشود چه كارم خواهند كرد بر فرض گفتند از اينجا برويد يا اينكه آمدند مرا كشتند باز اولادهايم ميمانند و اين حرفها را خواهند گفت بقول آقا سيد قاسم مرحوم كه گفت اى مردم ميگويند آقا سيد حسن مرحوم شده اين آقا سيد حسن